تبليغاتX
من تا من - کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب .... تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

من تا من

گاهی در دلتنگیهای من شریک شو من در دلتنگیهای تو شریکم

برای آغاز دوباره مثل همیشه دست به دامن حافظ شدم تا هم خشت اول کلام رو صاف بذاره و هم اطمینانم رو چند برابر کنه
در ضمن باید هدیه ام رو هم میگرفتم
برای چی؟
خوب معلومه ... برای افتتاح وبلاگ    من تا من

و اینم هدیه حافظ :

تقدیم به من تا من و تقدیم به تو ...آره خود تو ....

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این نکته ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب نکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کزان دست بلورین ستدم
آب حسرت شد و در چشم گهر بار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدم که در این کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که دراین گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا بر درو دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت 2:53 قبل از ظهر توسط لیلا جعفری| |